حبيب الله الهاشمي الخوئي

20

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

( وأعمال العباد في عاجلهم نصب أعينهم في آجلهم ) هذه الجملة تدلّ على تجسّم الأعمال ويستفاد منها أنّ كلّ عمل يتجسّم بصورة يناسبها من خير أو شرّ ، وحسن أو قبح ، ويراها العامل بعينه في آجله وهو حين حلول الموت الَّذي يرفع الحجاب ويكشف الغطاء إلى القبر والبرزخ والقيامة . ويؤيّدها ظاهر قوله تعالى * ( » فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه ُ وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه ُ « ) * فانّ ظاهر الرؤية بمفعول واحد هي الرؤية بالبصر . الترجمة هر كه طمع در دل آرد خود را پست دارد - وهر كه پرده از سختى وتنگدستى خويش برگيرد خود را بخوارى بسپارد - وهر كه بگستاخى زبان خود سر نهد خويش را بزبونى دهد - بخل ننگ است - وترس كاستى مرد است بينوائى هوشمند را از دليل حق خود گنگ سازد - تنك سرمايه در وطنش آواره است - وناتوانى خود آفتى است جانى - وشكيبائى دليريست - وزهد توانگرى - وپارسائى سپريست محكم - ورضا به پيشامد چه خوب رفيقي است خوشامد - ودانش بهره ايست ارجمند - رعايت آداب جامه ايست زيبا وتازه - وانديشه آئينه ايست زلال - سينهء خردمند صندوق هر رازيست - خوشخوئى دام مهر ودوستى است وحلمورزى گورستان عيبها است - » سازش سرپوش عيبها است « - هر كه از خود راضى است دشمنش فراوانست - صدقه درماني است مؤثر - وكارهاى بندگان خدا در ديگر سرا برابر چشمان آنها است . هر آن كس كه چشم طمع باز كرد بخود خوارى وپستى آغاز كرد زبونى پسندد بخود هر كسى شكايت ز سختى كند با كسى زبان هر كه فرمانده خويش كرد ز خوارى دل خويش را ريش كرد بود بخل ننگ و ، بود ترس نقص چه درويشى از حجت خود مرقص نداران غريبند اندر وطن بدان عجز را آفت خويشتن